سلام

تبریک میگم به روحیه ی همیشه تنبل خودم!!!

الان فک کنم تنها ترمولکی ام که هنوز نرفته دانشگاش!!!

به مامان بابام گفتم عمرا تا نریم... نمیرم دانشگاه

اونم یک دلیل داره که پیش خودم محفوظه

دیروز بچه ها زنگیدن

گفتن ... : کلاسا تشکیل میشه هاااا   نمیای ؟ بهم گفتن اگه دختر خوبی باشی زودی بیای برات اینجا تولد میگیریم پاشو بیا

منم گفتم :عمرا .فعلا اصلا حال دانشگاه نیست تا هفته دیگه ببینم چی میشه!!

جالبه همه ی دوستام شدیدا برای دانشگاه رفتن ذوق داشتن الا من!

به خدا الان پشیمونم که چرا خوابگاه نگرفتم.

خونم از دانشگاه خیلی دوره.وااااای

تازه یک چیزی که خدایی ادمو حرسی میکنه اینه:::

به بچه های خوابگاه صبحانه و شام میدن ....   اما من که خوابگاه نیستم

۳ روز پیش میخواستم تخم مرغ بپزم   حواسم پرت صحبت با مامان بود    روغنش اتیش گرفت

شعله ای یه پا خواست که تا عمرم ندیده بودم!!!

فک کنم  اونجایا اتیش میگیرم یا وقتی دارم از خیابون رد میشم له میشم!!

به قول یکی از دوستای خیلی عزیزم که ۱۲ سال باهاشم: من اگه نبودم تا الان تو ۱۰۰ کفن پوسونده بودی

از همون بچگی من همیشه سر به هوا بودم همیشه هم وقتی میخواستیم از مدرسه برگردیم اون دست منو میگرفت که نرم زیر ماشین!!

حالا دیگه اون نیست