لحظه های پیاپی

ثانیه های پیاپی

دقیقه های پیاپی

ساعت های پیاپی

روز های...

هفته ها...

ماه ها....

سال ها...

به این سن رسیدم.

هنوز که هنوزه خودم باورم نمیشه انقدر زود گذشته...

انقدر از عمرم که انقدر زود گذشت... بقیش هم  لابد زودتر از این میگذره...

هی میخوام بگم نویزی خیلی مفید بودی و ...

هر چی فکر میکنم میبینم کاری نکردم که به خودم نشون بدم من اینم! این!

اما خوب وقتی ویز ویزه یه حشره تو این عالم یه بازتابی داره.حتما وجود من هم  داره دیگه!

به هر حال سال نو تون مبارک.

ایشاالله که امسال همه مفید واقع شیم.و از این بودن خودمون خوشحال...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سابه ای ابری شدم بر دشت ها دامن کشاندم:

خارکن با پشته ی خارش به راه افتاد

عابری خاموش در راه غبار الود با خود گفت:

(( ـ هه! چه خاصیت که ادم سایه ی یک ابر باشد!))

کفتر چاهی شدم از برج ویران پر کشیدم:

برزگر پیراهنی بر چوب روی خرمنش اویخت

دشتبان .بیرون کلبه. سایبان چشم هایش کرد دستش

را و با خود گفت:

(( ـ هه! چه خاصیت که ادم کفتر تنهای برج کهنه یی باشد؟))

اهویی وحشی شدم از کوه تا صحرا دویدم:

کودکان در دشت بانگی شادمان کردند.

گاری خردی گذشت.ارابه ران پیر با خود گفت:

((ـ هه! چه خاصیت که ادم اهوی بی جفت دشتی دور باشد؟)).......

کفتر چاهی شدم از برج پر کشیدم

سایه ی ابری شدم بر دشت ها دامن کشاندم

اهوی وحشی شدم از کوه تا صحرا دویدم

دلق درویشان به دوش افکندم و او را راد خواندم

یار خاموشان شدم بیغوله های راز گشتم.

هفت کفش اهنین پوشیدم  و تا قاف رفتم

مرغ قاف افسانه بود.افسانه خواندم بازگشتم....

شاملو