دختری نشسته روی پله ها می اندیشد:

به ساختن ها و سوزاندن ها...

به جدار هایی که شکسته نشد..

به آرزو هایی که شاید در نطفه بمیرند..

به دو نقطه ای که هرکدام آغاز یک خط اند و خدا داند سمت انحنایش را..

به پایانی که تا پایانش پایان ها مانده است..

13:38

11/10